رضا قليخان هدايت

777

مجمع الفصحاء ( فارسي )

دمان همى دم طوطى ز نقش پاى زغن * عيان همى پى قمرى به‌جاى پرغراب مگر نقاب گرفت است ترك من كه دگر * شهود شاهد گل شد ز پرده‌هاى حجاب مگر گشود سر زلف ماه من كه دگر * دم صبا به چمن بردميد عنبر ناب ركاب باده‌گران كن كه جشن افريدون * به نام شاه فروكوفت . . . فتح الباب و له ايضا تو اى به تاب شده جعد دلبر كشمير * به بند و تابت هرجا دلى پريش و اسير به سرو و ماه بديد آورى به هر جنبش * هزار خرمن مشك و هزار توده عبير اگر نه مارى هر سال و مه چرا چون مار * به طبع باشى حلقه‌طراز و حلقه‌پذير اگر كه مارى چون مار زخم خورده چرا * به شير غلطى و تن باشدت سياه چو قير گهى به مهر چو جنگاوران كشى جوشن * گهى به ماه چو ديوانگان نهى زنجير به پاى جانان افتى به عذر زودازود * به دست عاشق آيى به وصل ديرادير به چين و چنبر دارى همه مه و خورشيد * مگر كمندى از شهريار كشورگير در بىاعتبارى و نكوهش دنياى فانى جهان بنگاه ديوان است و بر كژى است ديوانش * الا اى راهرو بهراس ازين بنگاه و ديوانش فلك نيرنگ اگر بازد نخيزد جز ز رنگ امنش * جهان دستان اگر سازد نيايد جز ز دست آنش تو گر زالى و گر نيرم مده خاطر به نيرنگش * تو گر سامى و گر دستان مشو ايمن ز دستانش مسا زين آسيا تن در فريب و ريو و نيرنگش * بكن زين ديرگه دل از هراس حرص و طغيانش چه پايى اندر آن بنگه كه غول آمد هماوردش * چه خسبى اندر آن خانه كه دزد آمد نگهبانش